چرا به نظر می‌رسد پیدا کردن خدا این‌قدر سخت است؟

چرا به نظر می‌رسد پیدا کردن خدا این‌قدر سخت است؟

An Arctic Scene by William Bradford, 1881

خوش آمدید. در این قسمت از مجموعهٔ «سؤالاتی دربارهٔ خدا» به این سؤال پاسخ خواهم داد. چرا به نظر می‌رسد پیدا کردن خدا این‌قدر سخت است؟

اولین چیزی که باید درک کنیم این است که اشتباه است فکر کنیم خدا باید مثل ما فکر کند و عمل کند. ما دوست داریم خدا چند معجزه انجام دهد تا ما را قانع کند که او وجود دارد، اما با اینکه عیسی مسیح معجزات زیادی انجام داد، از انجام معجزه فقط به این دلیل که مردم می‌خواستند چیزی ببینند، خودداری کرد. خدا می‌داند که برای خدا مهم‌تر است روح تو را لمس کند.

اولین نکته‌ای که باید درباره‌اش فکر کنیم این است که گاهی فرضیات ما دربارهٔ اینکه خدا چگونه باید خود را آشکار کند، باعث می‌شود دعوت واقعی و الهیِ خدا که هر روز درست جلوی چشمان ماست را از دست بدهیم و در جای اشتباهی دنبال کنیم و دعوت واقعی خدا را از دست بدهیم. برای مثال، خدا همان کسی است که منشأ هر چیز نیکو و هر عطیهٔ کامل است. این یعنی او منشأ زیبایی، شرافت، محبت، موسیقی، عدالت و هر چیز کامل است. پس از خودت این سؤال را بپرس: «اگر آن کسی که منشأ زیبایی است بخواهد مرا صدا بزند، به چه زبانی سخن می‌گوید؟» به نظر می رسد که بیشتر مردم به این فکر نمی‌کنند.

دومین چیزی که باید به آن فکر کرد این احتمال است که شاید خدا همین حالا هم با روح تو سخن می‌گوید، نه از طریق یک معجزهٔ فیزیکی. خدا برای ایمان و اعتماد ارزش زیادی قائل است؛ بنابراین با ما بازی نمی‌کند، بلکه با صداقت و آرامی ما را هدایت می‌کند. او فقط آن‌قدر شواهد می‌دهد که ایمان آوردن به عیسی مسیح به‌عنوان هم خدا و هم نجات‌دهنده موجه باشد، اما نه آن‌قدر شواهد که ایمان بی‌اهمیت و بی‌معنا شود.

در اینجا استدلالی برای وجود خدا هست، حتی اگر خدا برای بسیاری از مردم پنهان به نظر برسد. این استدلال از دو مقدمه و یک نتیجهٔ منطقی تشکیل شده است. مقدمهٔ اول این است: اگر حتی یک نفر در تاریخ واقعاً دعوت خدا را تجربه کرده باشد، پس خدا وجود دارد. مقدمهٔ دوم این است: دست‌کم یک نفر در تاریخ واقعاً دعوت خدا را تجربه کرده است. نتیجهٔ منطقی این است که خدا وجود دارد. مقدمهٔ اول به خاطر معنای واقعی «تجربه کردن چیزی» درست است، نه فقط تصور یا خواب دیدن آن. این مقدمهٔ دوم است که باید از آن دفاع شود.

غیرممکن است نشان دهیم که حتی یک نفر هم در تاریخ واقعاً خدا را تجربه نکرده است، پس رد کردن این استدلال غیرممکن است. با این حال، آیا دست‌کم یک نفر در تاریخ بوده که چنین تجربه‌ای داشته؟ من می‌خواهم کسی را پیشنهاد کنم که واقعاً دعوت خدا را تجربه کرده، و آن شخص تو هستی. شاید از این تعجب کنی، اما حالا دربارهٔ پنج روش مختلف صحبت می‌کنم که نشان می دهد که از قبل در حال تجربهٔ دعوت خدا هستیم.

اولی بیشتر نشانه‌ای از مقاومت یا انکار دعوت شخصی خداست که چند دقیقهٔ دیگر توضیح می‌دهم. برای فهم منظورم، بارها دیده‌ام افرادی که ادعا می‌کنند بی‌خدا هستند، به سازمان‌های بی‌خدایان می‌پیوندند و بخش قابل‌توجهی از وقت خود را صرف متقاعد کردن دیگران برای بی‌خدا شدن می‌کنند. آیا این خیلی عجیب به نظر نمی‌رسد؟ برای توجیه این کار، اغلب می‌گویند دنیای بی‌خدایی جای بهتری خواهد بود، اما تمام داده‌های علوم اجتماعی و تاریخ به‌شدت این باور را رد می‌کند. اگر من واقعاً باور نداشتم خدایی وجود دارد، وقتم را با پیوستن به سازمان‌های بی‌خدایی یا بحث با کسانی که ایمان دارند تلف نمی‌کردم؛ فقط از زندگی‌ام لذت می‌بردم. اما اگر دعوت خدا را تجربه می‌کردم و می‌خواستم واقعیت آن را انکار کنم و در برابر خدا مقاومت کنم، ممکن بود به سازمان‌های بی‌خدایی بپیوندم و هر کاری بکنم تا با بحث کردن وجود خدا را انکار کنم. مردم اغلب وقتی می‌توانند دیگران را با خود در یک موضع غلط همراه کنند، دربارهٔ آن موضع احساس بهتری دارند. منظور من این است: یکی از نشانه‌های دعوت خدا این است که عمر کوتاه خود را صرف تلاش برای اثبات نبودن او کنی.

پنج روش باقی‌مانده، روش‌های مثبتی هستند که ممکن است از طریق آنها دعوت خدا را تجربه کنی. روش اول از طریق زیبایی و قدرت طبیعت است. آیا تا به حال روی قلهٔ کوهی ایستاده‌ای و غروب خورشید را تماشا کرده‌ای، یا در بیابان دور از هر شهری بوده‌ای و میلیون‌ها ستاره را که آسمان را پوشانده‌اند دیده‌ای، و در آن زمان‌ها احساس شگفتی و احترام کرده‌ای؟ خدا می‌گوید صفات نامرئی او، قدرت ابدی و ذات الهی‌اش از طریق آنچه آفریده شده به‌روشنی دیده می‌شود. این یکی از راه‌هایی است که او تو را به سوی خود فرا می‌خواند.

دومین راهی که دعوت خدا را تجربه کرده‌ای از طریق وجدان اخلاقی خودت است. خدا می‌گوید در درون هر انسان حس درست و غلط را قرار داده است. این دعوتِ حقیقت و عدالت است. برای مثال، آیا تا به حال چیزی گفته یا کاری کرده‌ای که بعداً باعث شده احساس شرم کنی؟ این یکی از راه‌هایی است که خدایی که منشأ پاکی مطلق و شرافت است تو را صدا می‌زند و به تو نشان می‌دهد چیزی هست که تو را از او جدا می‌کند، و آن شکست‌های اخلاقی خودت است. خدا به‌ویژه به چیزهایی که فکر می‌کنی و نگرش‌هایی که در درونت پنهان می‌کنی توجه دارد. پس دفعهٔ بعد که احساس کردی با انجام دادن یا فکر کردن به چیزی که باعث شرمنده شدن تو شود و حقیقت و کمال را نقض کرده‌ای، به یاد داشته باش این یکی از راه‌هایی است که خدا دستش را به سوی تو دراز می‌کند و به تو نشان می‌دهد چیزی شرم‌آور و ناپسند در درونت هست که فقط او می‌تواند آن را نجات دهد و پاک سازد.

سومین راهی که ممکن است دعوت خدا را تجربه کرده باشی از طریق احساس نقض شدن عدالت است. آیا تا به حال از چیزی که به نظرت بسیار ناعادلانه بوده خشمگین شده‌ای؟ ممکن است چیزی کوچک باشد مثل یک تصمیم ناعادلانهٔ داور در یک بازی فوتبال، یا چیزی بسیار بزرگ‌تر مثل دزدی و کشتن افراد بی‌گناه. این هم راه دیگری است که خدا تو را صدا می‌زند. خدا منشأ عدالت است؛ خدا عدالت است. پس موجودی که منشأ عدالت است به چه زبانی سخن می‌گوید؟ اینکه تو از عدالت آگاهی داری، و آن را درست و خوب می‌دانی، و از بی‌عدالتی ناراحت می‌شوی، همان دعوت خدای عادل است. او تنها کسی است که می‌تواند عدالت را در این دنیا و برای هر فرد بازگرداند، و خدا با نشان دادن اینکه عدالت نقض می‌شود، این دنیا را خطاب قرار می‌دهد.

چهارمین راهی که خدا دعوت خود را در وجود تو به‌عنوان یک انسان قرار داده، از طریق عمیق‌ترین اشتیاق‌هایت است. همهٔ ما چیزهایی داریم که خیلی می‌خواهیم، اما اگر عمیق‌تر فکر کنیم، اغلب معلوم می‌شود اینها نشانهٔ امیال یا اشتیاق‌های عمیق‌تری هستند که در هر انسان نهاده شده است. یکی از عمیق‌ترین اشتیاق‌های ما هویت است، اینکه به‌عنوان فردی یکتا شناخته شویم و به یاد آورده شویم، حتی برای همیشه. اشتیاق عمیق دیگر، ارزش و اهمیت است، می‌خواهیم حس کنیم به‌عنوان یک شخص ارزشمندیم و دوست داریم این ارزش برای همیشه باقی بماند. و در نهایت، و شاید بزرگ‌ترین اشتیاق از همه، این است که می‌خواهیم محبت کنیم و مورد محبت قرار بگیریم، نه فقط در این زندگی کوتاه، بلکه چه بهتر اگر بتوانیم برای همیشه محبت شویم. هیچ انسان دیگری نمی‌تواند این عمیق‌ترین اشتیاق‌ها را برای همیشه برآورده کند؛ فقط خدا می‌تواند. او این اشتیاق‌های عمیق را به‌عنوان دعوت خود در وجود تو قرار داده تا تو را به سوی خودش بکشاند.

پنجمین و شاید قدرتمندترین راهی که ممکن است دعوت خدا را تجربه کنی، چیزی است که می‌توان آن را یک دعوت شخصی و مستقیم از سوی روح خدا توصیف کرد. این یک احساس ناآرامیِ مداوم است که تا زمانی که خودت را کاملاً به آغوش خدا نسپاری و چیزی را نگه نداری، همه‌چیز درست نخواهد شد. این همان احساسی است که باید درِ روح خود را باز کنی، که عیسی درباره‌اش گفت: «ایستاده‌ام بر در و می‌کوبم. اگر کسی صدای مرا بشنود و در را باز کند، به نزد او داخل خواهم شد و با او شام خواهم خورد و او با من.»

در جمع‌بندی می‌گویم: خدا پنهان نیست. او در واقع تو را صدا می‌زند، اما به روش‌هایی که شاید انتظارش را نداشته باشی.
قسمت ۱۰: اهمیت بسیار زیاد اخلاق جنسی

قسمت ۱۰: اهمیت بسیار زیاد اخلاق جنسی

0