قسمت ۱۷ چرا جهنم ضروری است؟
A Mountainous Landscape by Oswald Achenbach, circa 1878
۱۷ ویدیوی قسمت
من در زمینهٔ فلسفه آموزش دیدهام. بهعنوان یک فیلسوف، دربارهٔ مکانی که خدا از آن با نام جهنم یاد میکند بسیار اندیشیدهام، و به نتیجهای غیرمنتظره رسیدهام. حتی اگر هیچکس هرگز ایدهٔ جهنم را مطرح نکرده بود، به نظر میرسد تفکر منطقی نشان میدهد که اگر خدایی کاملاً نیکو وجود داشته باشد، جهنم در واقع ممکن است ضروری باشد.
اجازه دهید افکارم را برای شما توضیح دهم.
فکر میکنم میتوانیم با این ایده موافق باشیم که یک انسان خوب، هنگامی که با فردی شرور روبهرو میشود که به دیگران آسیب میرساند، تلاش میکند یا آن فرد شرور را اصلاح و بازپروری کند، یا اگر آن شخص از اصلاح شدن خودداری کند، سعی میکند او را مهار کند تا آسیبی را که وارد میکند محدود سازد.
به نظر میرسد این ایده، مفهومی رایج در نظامهای عدالت در دنیای ما باشد.
در نتیجه، فکر میکنم میتوانیم نخستین ایدهٔ من را بپذیریم که یک انسان خوب سعی میکند یا شرارت را اصلاح کند یا آن را مهار سازد.
دومین ایدهای که فکر میکنم میتوانیم با آن موافق باشیم این است که هیچیک از ما کاملاً پاک و نیکو نیستیم. ما اغلب آگاهیم که میان شیوهای که باید رفتار کنیم و شیوهای که در واقع رفتار میکنیم، تفاوت وجود دارد. اگر خود را با خدایی کاملاً کامل و پاک مقایسه کنیم، این تفاوت آنقدرعظیم است که نمیتوانیم آن را بهدرستی درک کنیم.
آنچه برای ما دنیایی عادی به نظر میرسد، در مقایسه با جهانی کاملاً پاک و زیبا که در آن همه همیشه تصمیمات اخلاقی کاملی میگیرند، کاملا شرورانه است.
از نظر منطقی چه نتیجهای میتوانیم از این موضوع بگیریم?
حتی اگر تمام باور به خدا، جهنم، و دین را کنار بگذاریم، تنها بر اساس همین دو ایده که بیشتر ما عموماً با آنها موافق هستیم , هر انسانی نیاز به اصلاح و شفای کامل دارد؛ وگرنه باید در زندانی نهایی برای شرارت مهار و محدود شود.
خدا نمیتواند اجازه دهد شرارتی که انجام میدهیم تا ابد ادامه پیدا کند.
پیام اصلی عیسی مسیح اساساً پیامی دربارهٔ پاکسازی هر انسان از طریق تولد روحانیِ دوباره بود؛ اگر ایمان و اعتماد خود را به او بسپاریم، نتیجهٔ آن رابطهای روبهرشد و ابدی با خدایی خواهد بود که سرچشمهٔ زیبایی، محبت، موسیقی، وهر عطیهٔ نیکو و هر بخشش کامل است.
اما عیسی مسیح اغلب دربارهٔ چیزی سخن میگفت که آن را جهنم مینامید؛ جهنم بهعنوان گزینهٔ دیگر برای مهار کسانی که هدیهٔ او برای پاک شدن از گناه، و نیز حیات جاودان او را نمیپذیرند.
میتوانیم از نظر منطقی از آن دو مقدمه نتیجه بگیریم که اگر شخصی آگاهانه در برابر هدیهٔ خدا برای پاکی روحانی و تولد دوباره از طریق عیسی مسیح مقاومت کند، آنگاه در وضعیت ناپاک خود باقی میماند و باید در جایگاه نهاییِ مهار شرارت که عیسی آن را جهنم نامید مهار شود تا شرارتِ درون او مهار گردد.
اما آیا جهنم باید تا ابد ادامه داشته باشد؟
اگر انسان دارای روحی جاودان باشد که پس از مرگ نیز به وجود خود ادامه میدهد، آنگاه جایگاه نهاییِ مهارِ شرارت پس از مرگ نیز باید ابدی باشد.
ممکن است بپرسیم آیا انسان میتواند پس از مرگ نظر خود را تغییر دهد و هدیهٔ پاکی و حیات جاودانِ مسیح را بپذیرد ؟ اما خدا گفته است که سرنوشت ابدی ما در همین بخش فانیِ زندگیمان تعیین میشود، و هنگامی که وارد واقعیت گستردهترِ ابدیت میشویم، وضعیت جاودانهٔ ما در یکی از دو گزینه تثبیت میگردد.
مأموریت اصلی ما در این زندگی آن است که خود را برای ملاقات با خدا آماده کنیم؛ از طریق ایمان و اعتماد به عیسی مسیح، و دریافت هدیهٔ حیات جاودان و پاک شدن از شرارتی که شخصاً در اعمال یا افکار خود مرتکب شدهایم.
جهنم چگونه است؟
عیسی آن را «تاریکیِ بیرونی» توصیف کرد. واژههای اصلیِ یونانی به معنای «تاریکیِ مطلق» است.
کتابمقدس میگوید که خدا «پدرِ نورها» است؛ کسی که هر عطیهٔ نیکو و هر بخششِ کامل از اوست. این یعنی خدا سرچشمهٔ زیبایی، محبت، موسیقی، شرافت، و هر چیز نیکو است.
همهٔ اینها از «پدرِ نورها» که همان پدر آسمانی ماست, سرچشمه میگیرند و بهوسیلهٔ او پایدار میمانند.
عیسی برای کمک به درک این موضوعات، از تاکِ انگور استفاده کرد. او گفت که خودْ تاک است و ما شاخهها هستیم. اگر شاخهای از تاک جدا شود، بهآرامی آب و مواد مغذیِ آن تمام می شود، و ادامهٔ زندگی و میوه آوردن برایش غیر ممکن میشود. این تاک است که حیات را به شاخه میرساند و به آن تواناییِ میوه آوردن میبخشد.
همانگونه که شاخهای که از تاک جدا شده باشد بهتدریج میمیرد، اگر ما نیز از خدا جدا شویم، هر چیز نیکویی که در درون ماست بهآرامی از بین میرود.
نکتهٔ مهمی که باید درک کنیم این است:
عیسی جهنم را «تاریکیِ مطلق» توصیف کرد؛ دورترین فاصلهای که ممکن است کسی از «پدرِ نورها» داشته باشد. اگر خدا سرچشمه و نگهدارندهٔ هر چیز نیکو است، پس هر چیز خوبی که در درون شما وجود دارد هدیهای از جانب خداست و باید بهوسیلهٔ خدا پایدار بماند.
نخستین باری که ما مرتکب عملی غیراخلاقی میشویم، هرچند بسیار کوچک، در واقع خود را از خدایی کاملاً پاک جدا میکنیم و از نظر روحانی میمیریم. در ادامه زندگیمان هنوز از بقایایِ روبهزوالِ نیکی، زیبایی، و هر عطیهٔ کامل بهرهمند هستیم، اما سرانجام حیاتِ درون ما تا نقطهٔ مرگ رو به افول میرود.
بهعنوان روحی جاودان، حتی اگر پس از مرگِ بدنتان همچنان به وجود خود ادامه دهید، سرانجام به نقطهای میرسید که آخرین ذرهٔ نیکیای که خدا در وجود شما قرار داده بود نیز ناپدید میشود.
در آن تاریکیِ ابدی و مطلق که توصیفکنندهٔ سرنوشت نهاییِ هر انسانی است که از طریق ایمان به مسیح پاک و از نو متولد روحانی نشده است. هر صدایی که در «تاریکی بیرونی» ممکن است شنیده شود, جایی کاملاً دور از «پدرِ نورها» که هر نیکویی و هر عطای کامل از او سرچشمه میگیرد, در واقع در تضاد کامل با مفهوم موسیقی قرار دارد. به بیان دیگر، اگر در این دنیا موسیقی و بسیاری از صداها میتوانند دلنشین و زیبا باشند، در آن وضعیتِ دوری و جدایی، همان صداها نهتنها دلنشین نخواهند بود، بلکه در نقطهٔ مقابلِ هر امر نیکو و زیبا قرار میگیرند؛ زیرا آنجا نهایت فاصله از منبع هر خیر و هر بخشش کامل است.
وقتی به مکانی که عیسی آن را «تاریکیِ بیرونی» نامید فکر میکنیم، با جایی روبهرو هستیم که آنقدر هولناک است که نمیتوانیم آن را درک کنیم.
ما در این زندگی با وضعیتی روبهرو هستیم که در آن، هر یک از ما بهسبب افکار و تصمیمات نادرستِ اخلاقیِ خود، از تاک جدا شدهایم. ممکن است بر اساس معیارهای خودمان انسانهای بسیار خوبی به نظر برسیم، اما نیکیِ درون ما، همراه با بدنهای فانیمان، در حال نابودی است.
راهحل چیست؟
اگر مشکلِ شرارتِ انسانی , چه بزرگ وچه کوچک , که هر روز آن را در روابط انسانی و در اخبار مشاهده میکنید، نتیجهٔ جدا شدن ما از تاک باشد، آنگاه راهحل این است که دوباره به تاک پیوند زده شویم.
بنابراین، اگر جدا شدن از تاک را بتوان گسسته شدنِ رابطهٔ ما با خدایی توصیف کرد که سرچشمه و نگاهدارندهٔ هر چیز نیکو است، در این صورت میتوان انتظار داشت که برنامهٔ خدا برای بازسازی و شفای ما شامل برقراریِ دوبارهٔ آن رابطه باشد، اگر ما مایل باشیم هدیهٔ حیات او را بپذیریم.
این دقیقاً همان چیزی است که عیسی به هر فرد پیشنهاد کرد، هنگامی که گفت:
«من تاک هستم و شما شاخهها هستید. کسی که در من بماند و من در او، میوهٔ بسیار میآورد، زیرا جدا از من هیچ کاری نمیتوانید انجام دهید.»
جهنم یک تهدید نیست.
اگر شخصی بهدلیل از دست دادن شدیدِ خون در حال مرگ باشد، و کسی بیاید و پیشنهاد دهد که به اندازهٔ کافی از خون خود اهدا کند تا جان او را نجات دهد، میتوانیم بگوییم: «اگر آن را نپذیری، خواهی مرد.»
این یک تهدید نخواهد بود، بلکه بیانِ یک واقعیت است.
مرگ در صورت نپذیرفتنِ اهدای خون، انتقام بهخاطر نپذیرفتن هدیهٔ حیات نیست؛ بلکه صرفاً پیامدِ اجتنابناپذیرِ رد کردنِ هدیهٔ زندگی است.
دقیقاً در مورد خدا نیز همینگونه است.
راهحل او برای بازسازی و شفای ما این است که اگر آن را از عیسی مسیح بپذیریم، به ما حیات و پاکی عطا کند. در این صورت، ما دوباره به خدایی متصل میشویم که «پدرِ نورها» و سرچشمه و نگهدارندهٔ هر عطیهٔ نیکو و زیباست.
تصمیمی که شما در این زندگی این است که آیا انتخاب میکنید ایمان و اعتماد کامل خود را به عیسی مسیح، بهعنوان خداوند و نجاتدهندهٔ خود از مرگ ابدی، بسپارید و در نتیجه، هدیهٔ حیات جاودان و پاک شدن از شرارت را دریافت کنید, یا نه؟
اجازه دهید افکارم را برای شما توضیح دهم.
فکر میکنم میتوانیم با این ایده موافق باشیم که یک انسان خوب، هنگامی که با فردی شرور روبهرو میشود که به دیگران آسیب میرساند، تلاش میکند یا آن فرد شرور را اصلاح و بازپروری کند، یا اگر آن شخص از اصلاح شدن خودداری کند، سعی میکند او را مهار کند تا آسیبی را که وارد میکند محدود سازد.
به نظر میرسد این ایده، مفهومی رایج در نظامهای عدالت در دنیای ما باشد.
در نتیجه، فکر میکنم میتوانیم نخستین ایدهٔ من را بپذیریم که یک انسان خوب سعی میکند یا شرارت را اصلاح کند یا آن را مهار سازد.
دومین ایدهای که فکر میکنم میتوانیم با آن موافق باشیم این است که هیچیک از ما کاملاً پاک و نیکو نیستیم. ما اغلب آگاهیم که میان شیوهای که باید رفتار کنیم و شیوهای که در واقع رفتار میکنیم، تفاوت وجود دارد. اگر خود را با خدایی کاملاً کامل و پاک مقایسه کنیم، این تفاوت آنقدرعظیم است که نمیتوانیم آن را بهدرستی درک کنیم.
آنچه برای ما دنیایی عادی به نظر میرسد، در مقایسه با جهانی کاملاً پاک و زیبا که در آن همه همیشه تصمیمات اخلاقی کاملی میگیرند، کاملا شرورانه است.
از نظر منطقی چه نتیجهای میتوانیم از این موضوع بگیریم?
حتی اگر تمام باور به خدا، جهنم، و دین را کنار بگذاریم، تنها بر اساس همین دو ایده که بیشتر ما عموماً با آنها موافق هستیم , هر انسانی نیاز به اصلاح و شفای کامل دارد؛ وگرنه باید در زندانی نهایی برای شرارت مهار و محدود شود.
خدا نمیتواند اجازه دهد شرارتی که انجام میدهیم تا ابد ادامه پیدا کند.
پیام اصلی عیسی مسیح اساساً پیامی دربارهٔ پاکسازی هر انسان از طریق تولد روحانیِ دوباره بود؛ اگر ایمان و اعتماد خود را به او بسپاریم، نتیجهٔ آن رابطهای روبهرشد و ابدی با خدایی خواهد بود که سرچشمهٔ زیبایی، محبت، موسیقی، وهر عطیهٔ نیکو و هر بخشش کامل است.
اما عیسی مسیح اغلب دربارهٔ چیزی سخن میگفت که آن را جهنم مینامید؛ جهنم بهعنوان گزینهٔ دیگر برای مهار کسانی که هدیهٔ او برای پاک شدن از گناه، و نیز حیات جاودان او را نمیپذیرند.
میتوانیم از نظر منطقی از آن دو مقدمه نتیجه بگیریم که اگر شخصی آگاهانه در برابر هدیهٔ خدا برای پاکی روحانی و تولد دوباره از طریق عیسی مسیح مقاومت کند، آنگاه در وضعیت ناپاک خود باقی میماند و باید در جایگاه نهاییِ مهار شرارت که عیسی آن را جهنم نامید مهار شود تا شرارتِ درون او مهار گردد.
اما آیا جهنم باید تا ابد ادامه داشته باشد؟
اگر انسان دارای روحی جاودان باشد که پس از مرگ نیز به وجود خود ادامه میدهد، آنگاه جایگاه نهاییِ مهارِ شرارت پس از مرگ نیز باید ابدی باشد.
ممکن است بپرسیم آیا انسان میتواند پس از مرگ نظر خود را تغییر دهد و هدیهٔ پاکی و حیات جاودانِ مسیح را بپذیرد ؟ اما خدا گفته است که سرنوشت ابدی ما در همین بخش فانیِ زندگیمان تعیین میشود، و هنگامی که وارد واقعیت گستردهترِ ابدیت میشویم، وضعیت جاودانهٔ ما در یکی از دو گزینه تثبیت میگردد.
مأموریت اصلی ما در این زندگی آن است که خود را برای ملاقات با خدا آماده کنیم؛ از طریق ایمان و اعتماد به عیسی مسیح، و دریافت هدیهٔ حیات جاودان و پاک شدن از شرارتی که شخصاً در اعمال یا افکار خود مرتکب شدهایم.
جهنم چگونه است؟
عیسی آن را «تاریکیِ بیرونی» توصیف کرد. واژههای اصلیِ یونانی به معنای «تاریکیِ مطلق» است.
کتابمقدس میگوید که خدا «پدرِ نورها» است؛ کسی که هر عطیهٔ نیکو و هر بخششِ کامل از اوست. این یعنی خدا سرچشمهٔ زیبایی، محبت، موسیقی، شرافت، و هر چیز نیکو است.
همهٔ اینها از «پدرِ نورها» که همان پدر آسمانی ماست, سرچشمه میگیرند و بهوسیلهٔ او پایدار میمانند.
عیسی برای کمک به درک این موضوعات، از تاکِ انگور استفاده کرد. او گفت که خودْ تاک است و ما شاخهها هستیم. اگر شاخهای از تاک جدا شود، بهآرامی آب و مواد مغذیِ آن تمام می شود، و ادامهٔ زندگی و میوه آوردن برایش غیر ممکن میشود. این تاک است که حیات را به شاخه میرساند و به آن تواناییِ میوه آوردن میبخشد.
همانگونه که شاخهای که از تاک جدا شده باشد بهتدریج میمیرد، اگر ما نیز از خدا جدا شویم، هر چیز نیکویی که در درون ماست بهآرامی از بین میرود.
نکتهٔ مهمی که باید درک کنیم این است:
عیسی جهنم را «تاریکیِ مطلق» توصیف کرد؛ دورترین فاصلهای که ممکن است کسی از «پدرِ نورها» داشته باشد. اگر خدا سرچشمه و نگهدارندهٔ هر چیز نیکو است، پس هر چیز خوبی که در درون شما وجود دارد هدیهای از جانب خداست و باید بهوسیلهٔ خدا پایدار بماند.
نخستین باری که ما مرتکب عملی غیراخلاقی میشویم، هرچند بسیار کوچک، در واقع خود را از خدایی کاملاً پاک جدا میکنیم و از نظر روحانی میمیریم. در ادامه زندگیمان هنوز از بقایایِ روبهزوالِ نیکی، زیبایی، و هر عطیهٔ کامل بهرهمند هستیم، اما سرانجام حیاتِ درون ما تا نقطهٔ مرگ رو به افول میرود.
بهعنوان روحی جاودان، حتی اگر پس از مرگِ بدنتان همچنان به وجود خود ادامه دهید، سرانجام به نقطهای میرسید که آخرین ذرهٔ نیکیای که خدا در وجود شما قرار داده بود نیز ناپدید میشود.
در آن تاریکیِ ابدی و مطلق که توصیفکنندهٔ سرنوشت نهاییِ هر انسانی است که از طریق ایمان به مسیح پاک و از نو متولد روحانی نشده است. هر صدایی که در «تاریکی بیرونی» ممکن است شنیده شود, جایی کاملاً دور از «پدرِ نورها» که هر نیکویی و هر عطای کامل از او سرچشمه میگیرد, در واقع در تضاد کامل با مفهوم موسیقی قرار دارد. به بیان دیگر، اگر در این دنیا موسیقی و بسیاری از صداها میتوانند دلنشین و زیبا باشند، در آن وضعیتِ دوری و جدایی، همان صداها نهتنها دلنشین نخواهند بود، بلکه در نقطهٔ مقابلِ هر امر نیکو و زیبا قرار میگیرند؛ زیرا آنجا نهایت فاصله از منبع هر خیر و هر بخشش کامل است.
وقتی به مکانی که عیسی آن را «تاریکیِ بیرونی» نامید فکر میکنیم، با جایی روبهرو هستیم که آنقدر هولناک است که نمیتوانیم آن را درک کنیم.
ما در این زندگی با وضعیتی روبهرو هستیم که در آن، هر یک از ما بهسبب افکار و تصمیمات نادرستِ اخلاقیِ خود، از تاک جدا شدهایم. ممکن است بر اساس معیارهای خودمان انسانهای بسیار خوبی به نظر برسیم، اما نیکیِ درون ما، همراه با بدنهای فانیمان، در حال نابودی است.
راهحل چیست؟
اگر مشکلِ شرارتِ انسانی , چه بزرگ وچه کوچک , که هر روز آن را در روابط انسانی و در اخبار مشاهده میکنید، نتیجهٔ جدا شدن ما از تاک باشد، آنگاه راهحل این است که دوباره به تاک پیوند زده شویم.
بنابراین، اگر جدا شدن از تاک را بتوان گسسته شدنِ رابطهٔ ما با خدایی توصیف کرد که سرچشمه و نگاهدارندهٔ هر چیز نیکو است، در این صورت میتوان انتظار داشت که برنامهٔ خدا برای بازسازی و شفای ما شامل برقراریِ دوبارهٔ آن رابطه باشد، اگر ما مایل باشیم هدیهٔ حیات او را بپذیریم.
این دقیقاً همان چیزی است که عیسی به هر فرد پیشنهاد کرد، هنگامی که گفت:
«من تاک هستم و شما شاخهها هستید. کسی که در من بماند و من در او، میوهٔ بسیار میآورد، زیرا جدا از من هیچ کاری نمیتوانید انجام دهید.»
جهنم یک تهدید نیست.
اگر شخصی بهدلیل از دست دادن شدیدِ خون در حال مرگ باشد، و کسی بیاید و پیشنهاد دهد که به اندازهٔ کافی از خون خود اهدا کند تا جان او را نجات دهد، میتوانیم بگوییم: «اگر آن را نپذیری، خواهی مرد.»
این یک تهدید نخواهد بود، بلکه بیانِ یک واقعیت است.
مرگ در صورت نپذیرفتنِ اهدای خون، انتقام بهخاطر نپذیرفتن هدیهٔ حیات نیست؛ بلکه صرفاً پیامدِ اجتنابناپذیرِ رد کردنِ هدیهٔ زندگی است.
دقیقاً در مورد خدا نیز همینگونه است.
راهحل او برای بازسازی و شفای ما این است که اگر آن را از عیسی مسیح بپذیریم، به ما حیات و پاکی عطا کند. در این صورت، ما دوباره به خدایی متصل میشویم که «پدرِ نورها» و سرچشمه و نگهدارندهٔ هر عطیهٔ نیکو و زیباست.
تصمیمی که شما در این زندگی این است که آیا انتخاب میکنید ایمان و اعتماد کامل خود را به عیسی مسیح، بهعنوان خداوند و نجاتدهندهٔ خود از مرگ ابدی، بسپارید و در نتیجه، هدیهٔ حیات جاودان و پاک شدن از شرارت را دریافت کنید, یا نه؟
اگر در مورد این مقاله پرسشی دارید، لطفاً از طریق اینجا با ما تماس بگیرید

