قسمت ۵: انسان بودن چه معنایی دارد؟

قسمت ۵: انسان بودن چه معنایی دارد؟

Les Bles Murs by Bastien Lepage, 1880

در این قسمت می‌خواهیم به این سؤال فکر کنیم: انسان بودن یعنی چه؟

یک‌بار به صحبت‌های شخصی گوش می‌دادم که توضیح می‌داد چرا تصمیم گرفته به خدا ایمان نداشته باشد. او جمله‌ای گفت که توجهم را جلب کرد: «ترجیح می‌دهم برای همین زندگی‌ای که الان می‌دانم دارم زندگی کنم، تا برای چیزی که شاید بعد از مرگ ممکن باشد.»

می‌توانید تصور کنید چند ثانیه بعد از مرگ، چه شوکی به او وارد می‌شود وقتی بفهمد این زندگی کوتاه فقط برای آماده شدن جهت ملاقات با خدا بوده؟ اما او همهٔ ابدیت را از دست داده، چون زندگی‌ای را که به او داده شده بود هدر داد و فقط برای همین زندگی بسیار کوتاهِ فعلی زندگی کرد.

نزدیک خانهٔ ما یک درخت بلوط بسیار بزرگ هست که حدس می‌زنم حدود دویست سال عمر دارد. هر چند سال یک‌بار بذرهایی به نام «میوهٔ بلوط» می‌دهد که زمین زیر درخت را می‌پوشانند. از هر هزار بذر، شاید فقط یکی تبدیل به نهال شود. بقیه جرقهٔ کوچکی از حیات دارند که کم‌کم خاموش می‌شود و دوباره به خاک برمی‌گردد.

اگر دربارهٔ درخت بلوط فقط از بذرها صحبت کنیم، تصویر کاملی نمی‌دهیم. اما بیشتر مردم وقتی دربارهٔ انسان بودن حرف می‌زنند، همین کار را می‌کنند — فقط روی این زندگی فانی تمرکز می‌کنند.

اما اگر این زندگی فقط شروع چیزی بسیار بزرگ‌تر باشد، مثل بذری که تبدیل به یک درخت باشکوه می‌شود چه؟ وقتی به آدم‌هایی که در خیابان رد می‌شوند نگاه می‌کنم، با خودم فکر می‌کنم چند نفرشان طوری زندگی می‌کنند که انگار همین زندگی همه‌چیز است؛ مثل بذرهایی که هیچ‌وقت درخت نمی‌شوند و آرام‌آرام زندگی ارزشمندشان را از دست می‌دهند.

پس بیایید چند دقیقه فکر کنیم انسان بودن یعنی چه — نه فقط مرحلهٔ «بذر»، بلکه مرحلهٔ ابدیِ «درخت باشکوه».

یک استاد معروف ادبیات، سی. اس. لوئیس، تصویر کوچکی از معنای واقعی انسان بودن به ما می‌دهد. او می‌نویسد:

«به یاد داشته باش کسل‌کننده‌ترین و معمولی‌ترین آدمی که با او صحبت می‌کنی، ممکن است روزی موجودی شود که اگر الان می‌دیدی، وسوسه می‌شدی او را پرستش کنی؛ یا برعکس، ممکن است به موجودی وحشتناک و فاسد تبدیل شود که امروز فقط در کابوس‌ها می‌بینی.»

منظور لوئیس این است که فقط دو سرنوشت ابدی پیش روی ماست، و شاید ما خیلی دست‌کم می‌گیریم که خدا ما را برای چه آفریده است.

وقتی می‌خوانیم خدا ما را به «صورت و شباهت خود» آفرید، معمولاً به سر و دست و پا فکر می‌کنیم — اما بابون‌ها هم همین را دارند! پس این شباهت یعنی چه؟

در کتاب‌مقدس، خدا توضیح می‌دهد انسان کامل از چه تشکیل شده و نقش‌هایش برای کسانی که کاملاً به عیسی مسیح اعتماد می‌کنند چیست:

«خدای سلامتی شما را کاملاً مقدس سازد و روح و جان و بدن شما بی‌عیب نگاه داشته شود در آمدن خداوند ما عیسی مسیح.»

«مقدس ساختن» یعنی خدا می‌خواهد ما را کاملاً پاک کند. او می‌گوید انسان از سه بخش تشکیل شده: روح، جان و بدن. از این نظر، انسان شباهتی سه‌بخشی به تثلیث دارد که سه شخص در یک خداست. اگر درکش سخت است، یادمان باشد خدای واقعی مثل خدایان ساختهٔ ذهن بشر نیست — خدایان ساختگی همیشه ساده و قابل فهم‌اند.

بذر بلوط فقط مرحلهٔ اول است؛ مرحلهٔ دومش کاملاً متفاوت و باشکوه است. به همین شکل، ما نمی‌توانیم تصور کنیم مرحلهٔ دوم زندگی کسی که خود را کاملاً به دست عیسی مسیح سپرده و هدیهٔ حیات جاودان را پذیرفته، چقدر متفاوت خواهد بود.

تو به‌عنوان یک جان ابدی آفریده شده‌ای برای ابدیتی با خدا که از هر چیزی که انسان تصور کند شگفت‌انگیزتر است. اما بیشتر مردم طوری زندگی می‌کنند که انگار همین زندگی همه‌چیز است — مثل بذری روی زمین جنگل که کم‌کم خاموش می‌شود بدون اینکه وارد مرحلهٔ دوم شود.

در کتاب‌مقدس نوشته شده:

«چیزی که هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و به فکر هیچ انسانی نرسیده، خدا برای دوستداران خود آماده کرده است.»

تا به حال فکر کرده‌ای چرا در طول تاریخ، این‌همه فرهنگ‌ها حس کرده‌اند چیزی بعد از مرگ وجود دارد؟ لوئیس می‌نویسد:

«هیچ موجودی با میلی آفریده نمی‌شود مگر اینکه چیزی برای ارضای آن میل وجود داشته باشد. نوزاد گرسنه می‌شود چون غذا وجود دارد. جوجهٔ اردک می‌خواهد شنا کند چون آب وجود دارد… اگر در خود میلی می‌بینم که هیچ‌چیز در این دنیا آن را سیر نمی‌کند، محتمل‌ترین توضیح این است که برای دنیای دیگری آفریده شده‌ام. اگر لذت‌های زمینی آن را سیر نمی‌کند، یعنی این دنیا فریب نیست؛ بلکه این لذت‌ها فقط قرار بوده آن میل را بیدار کنند و به چیز واقعی اشاره کنند. پس باید اشتیاق به وطن حقیقی‌ام را زنده نگه دارم — وطنی که بعد از مرگ پیدا می‌شود — و آن را هدف اصلی زندگی‌ام قرار دهم و به دیگران هم کمک کنم به آن برسند.»

تراژدی بشر این است که بیشتر مردم به آن سرنوشت باشکوه ابدی نمی‌رسند. عیسی گفت:

«دروازه تنگ است و راه باریک که به حیات می‌رسد و یابندگانش کم‌اند.»

آن دروازهٔ باریک عیسی مسیح است. اینکه از آن عبور کنیم بستگی دارد به اینکه آیا کاملاً به او اعتماد می‌کنیم یا نه؛ به‌عنوان کسی که ما را از شرم، گناه و مرگ نجات می‌دهد.

عیسی گفت:

«اگر باور نکنید که من ‘هستم’، در گناهان خود خواهید مرد.»

(او از نام خدا «هستم» استفاده کرد.)

همان‌طور که در قسمت‌های قبل دیدیم، پیامبران گفته بودند روزی خدا به صورت کودک متولد می‌شود، به شکل پسر انسان میان ما می‌آید و گناهان ما بر او گذاشته می‌شود.

اما قدم آخر با ماست. ما باید تصمیم بگیریم آیا کاملاً به عیسی اعتماد می‌کنیم یا نه. فقط همین زندگی کوتاه را داریم تا این هدیه را بپذیریم و وقتی برای تعلل نیست.

عیسی با همین فوریت گفت:

«ای اورشلیم، اورشلیم… چند بار خواستم شما را مثل مرغی که جوجه‌هایش را زیر بال‌هایش جمع می‌کند جمع کنم، اما نخواستید.»

بذرها انتخابی ندارند، اما ما داریم — می‌توانیم حیات جاودان را بپذیریم یا رد کنیم.

ما در این زندگی «سایه‌ها و تصاویر شکسته» از خدای قادر مطلق هستیم، خالق جهان و سرچشمهٔ شرافت، زیبایی، محبت و قدرت. اما لازم نیست سایه و تصویر شکسته بمانیم.

عیسی گفت:

«اینک بر درِ دل تو ایستاده‌ام و در می‌زنم. اگر کسی صدای مرا بشنود و در را باز کند، وارد می‌شوم و با او شام می‌خورم و او با من.»
قسمت ۴: شواهد تاریخی برای مصلوب شدن و قیام عیسی مسیح

قسمت ۴: شواهد تاریخی برای مصلوب شدن و قیام عیسی مسیح

قسمت ۶: چگونه شر به خدایی کامل اشاره می‌کند

قسمت ۶: چگونه شر به خدایی کامل اشاره می‌کند

0