قسمت ۹: چگونه از اندوه شفا پیدا کنیم

قسمت ۹: چگونه از اندوه شفا پیدا کنیم

Young Woman in a Field by Jules Breton, circa 1870

زمان‌هایی هست که اندوه شما آن‌قدر سنگین است که نمی‌دانید آیا حتی می‌توانید به نفس کشیدن ادامه دهید یا نه. در چنین لحظاتی، شما به یک فیلسوف نیاز ندارید که دلایل احتمالیِ رخ دادن آن را توضیح دهد. آنچه نیاز دارید شفا است، و من تنها یک راه را یافته‌ام که به سوی تسلی و شفای واقعی می‌برد.

گاهی کسی که سوگ را تجربه می‌کند، از روی ناامیدی یا حتی خشم، ایمان به خدا را کنار می‌گذارد. بدترین کاری که یک نفر می‌تواند بکند این است که به این باور برسد که خدایی وجود ندارد. بدون خدا، زندگی هیچ معنای نهایی نخواهد داشت. هر چه در این زندگی تحمل کرده‌ایم، در نهایت بی‌هیچ دلیل و هدفی خواهد بود. من می‌توانم برای زندگی دلیلی بسازم، اما می‌دانم که خودم آن را ساخته‌ام. دانستن اینکه زندگی هدفی دارد، می‌تواند نخستین گام به سوی شفا باشد.

دانشمندان کشف کرده‌اند که به نظر می‌رسد جهان به شکلی شگفت‌انگیز برای پشتیبانی از حیات «تنظیم دقیق» شده است. اگر آفرینندهٔ جهان آن را برای حمایت از حیات طراحی کرده باشد، پس حیات باید هدفی داشته باشد. عیسی گفت: «من آمدم تا شما حیات داشته باشید و آن را به فراوانی داشته باشید.» او دربارهٔ ثروت دنیوی صحبت نمی‌کرد، بلکه دربارهٔ چیزی بسیار فراتر از این زندگی فانی. او روشن کرد که در این زندگی رنج خواهیم داشت، اما این رنج بی‌دلیل نیست و در ابدیت ارزشی عظیم خواهد داشت. این زندگی زمانی برای آماده شدن جهت ملاقات با خداست، و گاهی این آمادگی شامل رنج نیز می‌شود. همان‌طور که طلا در آتش داغ تصفیه می‌شود، سختی‌های این زندگی ما را پالایش می‌کند تا در نظر خدا پاک‌تر و شریف‌تر شویم.

در نتیجهٔ رنج‌هایی که در این زندگی تجربه می‌کنیم، انسان‌هایی عمیق‌تر، دلسوزتر و خردمندتر می‌شویم. سال‌ها پیش متوجه شدم کسانی که بیشترین حکمت و بیشترین چیزی برای عرضه به بشریت دارند، اغلب کسانی هستند که خود از میان درد و رنج‌های بزرگ عبور کرده‌اند. در پایان زندگی‌مان، نحوهٔ تحمل رنج می‌تواند پاداشی عظیم در ابدیت به همراه داشته باشد؛ پاداشی که خدا می‌گوید فراتر از تصور ماست.

این یعنی رنج‌های ما هدفی ابدی دارند، و دانستن این موضوع به روند شفا کمک می‌کند. با این حال، شفا در این زندگی هرگز کامل نمی‌شود؛ بلکه مسیری است که آرام‌آرام ما را بالاتر می‌برد و به خدا نزدیک‌تر می‌کند.

وقتی تنها هستید، رنج می‌تواند آن‌قدر سنگین باشد که تحملش تقریباً ناممکن به نظر برسد. برای کسانی که عزیزشان را از دست داده‌اند، حضور خانواده و دوستان در روزهای اول کمک‌کننده است، اما وقتی همه به خانه‌هایشان برمی‌گردند و شما دوباره تنها می‌مانید، اندوه می‌تواند تقریباً غیرقابل‌تحمل شود.

اگر کسی بود که همیشه با شما بماند، دوستتان داشته باشد و هرگز شما را ترک نکند، حتی وقتی هیچ‌کس دیگر کنارتان نیست، چه؟ عیسی گفت: «ای همهٔ زحمتکشان و گرانباران، نزد من بیایید و من به شما آرامی خواهم داد. یوغ مرا بر خود گیرید و از من بیاموزید، زیرا من حلیم و فروتن‌دل هستم، و برای جان‌های خود آرامی خواهید یافت.»

بخش مهمی از شفا یافتن از ویرانی احساسیِ ناشی از شرارت و بی‌عدالتی، یافتن آرامش برای جان است. به‌تدریج عذاب کمرنگ می‌شود، درد فروکش می‌کند و به‌جای آن آرامشی عمیق می‌نشیند. این همان چیزی است که عیسی عرضه می‌کند اگر نزد او برویم.

او گفت: «اینک بر درِ دل تو ایستاده‌ام و در می‌زنم. اگر کسی صدای مرا بشنود و در را بگشاید، وارد می‌شوم و با او شام می‌خورم و او با من.» تصویری که اینجا توصیف می‌شود، باهم بودنِ خدا با شما و صرف یک وعدهٔ دلپذیر همراه با گفت‌وگویی خوب است—اما تنها اگر درِ دل خود را به روی او باز کنید. اگر چنین کنیم، عیسی گفت: «هرگز تو را ترک نخواهم کرد و رها نخواهم ساخت.»

بخش دیگری از کتاب‌مقدس که در طول سال‌ها برای بسیاری تسلی و شفا آورده، مزمور ۲۳ است. چند جمله از آن چنین است: «خداوند شبان من است، محتاج به هیچ چیز نخواهم بود… او جان مرا تازه می‌سازد… حتی چون از درهٔ سایهٔ موت بگذرم، از بدی نخواهم ترسید، زیرا تو با منی؛ عصا و چوب‌دستی تو مرا تسلی می‌دهد.»

ما هرگز آرامش و شفای کامل را در آغوش یک انسان دیگر نخواهیم یافت، اما می‌توانیم آن را در آغوش خدا بیابیم. او می‌تواند به جان شما آرامی بدهد. می‌توانید با خدا صادق باشید—یعنی دقیقاً احساساتتان را بگویید: خشم، اندوه و حس فقدان. شفا آغاز نمی‌شود مگر اینکه کاملاً با خدا صادق باشید. البته با احترامی که در آن شرایط می‌توانید، همان‌طور که با یک بزرگ‌ترِ بسیار مورد احترام سخن می‌گویید؛ اما می‌توانید کاملاً صادق باشید. دعایی از دل که در آن احساساتتان را به خدا می‌گویید، می‌تواند به شفا کمک کند.

یکی از تأثیرگذارترین آیات کتاب‌مقدس بسیار کوتاه است: «عیسی گریست.» او به خاطر مرگ دوستش گریه نکرد، چون می‌دانست او را زنده خواهد کرد. دلیل گریهٔ او این بود که اندوه شدید دوستانش را دید و احساس کرد. من هرگز گریهٔ عیسی را عمیقاً درک نکردم تا وقتی که دختر خودم نوزاد کاملاً سالمش را از دست داد. گرچه برای مرگ نوه‌ام اندوهگین بودم، دیدن رنج جانکاه دخترم سخت‌تر بود. آن زمان فهمیدم چرا عیسی گریست. او اندوه، فقدان و درد شما را می‌شناسد؛ پس می‌توانید نزد او بروید و درباره‌اش صحبت کنید، حتی اگر عصبانی، زخمی یا احساس خیانت داشته باشید.

یک چیز دیگر هم برای شفای کامل لازم است. خاطرات فراوانِ شرارت، بی‌عدالتی و رنج شخصی که در طول زندگی جمع می‌کنیم، ممکن است تا پایان عمر با ما بماند. ما نمی‌خواهیم این‌ها را تا ابد به یاد داشته باشیم. شادی و رضایت کامل ممکن نیست اگر خاطرات دردناک همیشه همراه ما باشند. اما برای این هم راه‌حلی هست.

خدا دربارهٔ ابدیت سخنی شگفت‌انگیز گفته است. از طریق اشعیا نبی فرمود: «اینک آسمان‌های جدید و زمینی جدید می‌آفرینم؛ و امور گذشته به یاد آورده نخواهد شد و به خاطر نخواهد آمد. بلکه به آنچه می‌آفرینم تا ابد شادی و سرور کنید.» خدا در ابدیت جهانی نو خواهد آفرید که حتی خاطرهٔ شرارت هم آن را آلوده نکند؛ جهانی که هر عطیهٔ نیکو و هر بخشش کامل در آن ساکن است.

این زندگی مانند خوابی در شب خواهد بود که وقتی بیدار می‌شوید، حتی به یاد نمی‌آورید دربارهٔ چه بوده، و مطمئن نیستید اصلاً خوابی دیده‌اید یا نه. تنها چیزی که برای همیشه باقی می‌ماند—اگر ایمان خود را برای حیات جاودان بر مسیح گذاشته باشید—کارهایی است که ارزش ابدی داشته‌اند. رنج، درد و اندوه این زندگی با شادی عوض خواهد شد، اگر هدیهٔ آمرزش گناه و شرم و هدیهٔ حیات جاودان را که عیسی مسیح می‌دهد پذیرفته باشید. در یکی از آخرین فصل‌های کتاب‌مقدس آمده است: «او هر اشکی را از چشمانشان پاک خواهد کرد؛ و دیگر مرگ نخواهد بود؛ و دیگر ماتم و ناله و درد نخواهد بود، زیرا چیزهای نخستین گذشته است.» همهٔ این‌ها برای کسی است که اعتماد کامل خود را به عیسی مسیح سپرده است.
'
قسمت ۸: چرا خدا اجازه می‌دهد کودکان و افراد خوب بمیرند؟

قسمت ۸: چرا خدا اجازه می‌دهد کودکان و افراد خوب بمیرند؟

0