قسمت ۱۹ –تجربهٔ حضور خدا (بخش اول)
Winter Sunrise by Maxfield Parrish, 1949
ویدیوی قسمت ۱۹
به قسمت دیگری از مجموعهٔ «سؤالاتی دربارهٔ خدا» خوش آمدید.
زندگی من بهسرعت به پایان خود نزدیک میشود و در طول سالها چیزهای شگفتانگیز گوناگونی را تجربه کردهام. اما میخواهم به شما بگویم که تجربه کردن محبت و حضور خدا در زندگی روزانهام، رضایتبخشترین چیزی بوده که تا به حال احساس کردهام. این همان چیزی است که به این زندگی, حتی در زمانهای رنج, ارزش زیستن داده است.
دوست دارم شما هم حضور خدا را در زندگی روزانهٔ خود تجربه کنید؛ بنابراین هشت اصل را با شما در میان میگذارم که میتوانند تفاوت عظیمی در تجربهٔ شخصی شما از خدا ایجاد کنند.
قدم اول این است که هر روز خودتان را در دستان خدا قرار دهید. این یعنی تسلیم کامل به خدا در هر روز، بهگونهای که هیچ چیز را برای خود نگه ندارید. خودتان را کاملاً و بدون هیچ شرطی به خدا میسپارید. از خدا میخواهید هر کاری که میخواهد با شما انجام دهد.
ممکن است بترسید که خودتان را کاملاً اینگونه به خدا بسپارید، اما به یاد داشته باشید که او شما را آفریده و بیش از آنکه شما خودتان را دوست داشته باشید، شما را دوست دارد. ممکن است اجازه دهد مقداری درد و رنج در زندگیتان باشد، اما این شما را انسان بهتری میسازد؛ همانطور که طلا وقتی از آتشِ تصفیه عبور میکند خالصتر میشود.
به یاد داشته باشید که قرار دادن خود در دستان خدا بسیار شگفتانگیزتر از هر نوع زندگی دیگری است که بتوانید بهتنهایی داشته باشید. اینکه هر روز خود را به خدا بسپارید، مستلزم این است که اعتماد کنید خدا شما را دوست دارد، شما را میشناسد و شما را برای چیزی بسیار فراتر از رویاهایتان آفریده است. او شما را بهعنوان شخصی یگانه آفریده که قادر به کارهایی بسیار بیشتر از آن چیزی است که تاکنون تصور کردهاید.
برای اینکه بهتر بفهمید منظورم از تسلیم کامل به خدا چیست، یک دعا را بهعنوان نمونه میگویم. من این دعا را هر روز به شکلهای مختلف میخوانم، چون میخواهم دعا تازه و معنادار بماند. این یک نمونه دعاست:
«ای پدر من در آسمان، اینک من اینجا هستم. خود را کاملاً در دستان تو میگذارم و هیچ چیز را برای خود نگه نمیدارم. بهواسطهٔ کاری که عیسی مسیح انجام داده است، گناهانم را ببخش و مرا پاک ساز. مرا در هر طریقی که میخواهی تغییر بده. اگر بخشی از زندگیام هست که به تو نسپردهام، همین حالا وارد آن بخش شو.
کمکم کن تو را تا آن عمقی که مقصودت بود، وقتی گفتی با تمام دل و جان و قوت و ذهن خود تو را محبت کنم، دوست بدارم. بهوسیلهٔ روحالقدس در من عمل کن تا هرچه میخواهی در من و از طریق من انجام شود.
مرا برای ابدیت بسیار پربار ساز. این را به نام نجاتدهنده، سرور و پادشاهم عیسی مسیح میطلبم. آمین.»
قدم دوم بسیار نزدیک به قدم اول است و در همان دعایی که خواندیم نیز وجود دارد. به دلیل اهمیت فوقالعادهاش، تصمیم گرفتم تأکید ویژهای بر آن داشته باشم.
این قدم آن است که خدا را با تمام دل، جان، قوت و فکر خود محبت کنید. عیسی گفت این بزرگترین و بالاترین فرمانی است که به ما داده شده است.
من دریافتهام که محبت به خدا راز هر چیز خوب دیگری است. وقتی هر روز خدا را محبت میکنید، تغییرات خوب و مثبتی را در خود میبینید که حتی برای بهدست آوردنشان تلاشی نکردهاید. بهجای تمرکز بر اینکه کارهای بد انجام ندهید، خود را در حالتی مییابید که بهطور طبیعی کارهای درست و خوب بیشتری انجام میدهید.
اما تغییرات دیگری هم هست. دریافتهام وقتی کاملاً خدا را محبت میکنم، دیگران را نیز آنگونه که باید محبت میکنم. روابطم با دیگران بهتر میشود، طبیعت زیباتر به نظر میرسد و موسیقی رضایتبخشتر میشود.
وقتی خدا را با تمام دل و جان و قوت و فکر محبت کنید، همهچیز بهتر و بهتر میشود. حتی در زمان اندوه شدید و غمِ از دست دادن عزیزان نزدیک، دیدهام که شعلهٔ شادی همچنان نیرومندانه میسوزد.
اما شما نمیتوانید این را خودتان ایجاد کنید. باید از خدا بخواهید که کار الهی خود را درون شما انجام دهد، و من تقریباً هر روز این را میخواهم. هر چیز خوبی درون شما فقط بهوسیلهٔ خدا میتواند بهدست آید؛ شما خودتان نمیتوانید آن را ایجاد کنید.
این بسیار، بسیار بهتر از تلاش برای اطاعت از تعداد زیادی قوانین دینی است که بر کارهایی که نباید انجام دهید تمرکز دارند. در عوض، این خودِ خداست که درون شما کار میکند تا در تمام طول زندگیتان بیشتر و بیشتر به او نزدیک شوید و آنگونه زندگی کنید که او شما را برایش آفریده است.
برای اینکه بفهمید چرا محبت به خدا اینقدر شگفتانگیز است، باید بدانید خدا کیست و چیست. او بهعنوان «پدرِ نورها» توصیف شده است؛ کسی که نورش هرگز تغییر نمیکند. نور خدا بهصورت «هر بخشش نیکو و هر عطای کامل» توصیف شده است.
این یعنی خدا فقط زیبا نیست؛ او سرچشمهٔ زیبایی، محبت، موسیقی، شرافت، آرامش و هر چیز نیکوست. چه چیزی میتواند شگفتانگیزتر از این باشد که ابدیت را با خدایی بگذرانیم که سرچشمهٔ هر عطای کامل است و حتی پیش از آفرینش جهان ما را دوست داشت؟ در جمعبندی این اصل دوم: محبت کردن خدا با تمام دل و جان و قوت و فکر، راز یک زندگی عمیقاً رضایتبخش و هر چیز خوب است. هر روز از خدا بخواهید شما را در مسیری ببرد که هر روز بیشتر و بیشتر او را محبت کنید.
اصل سوم این است که هر روز زمانی را تنها با خدا بگذرانید، کتابمقدس را بخوانید و دربارهٔ آنچه میخوانید فکر کنید.
من از هشتسالگی این کار را شروع کردم و تأثیر انباشتی عظیمی بر من داشته است. امروز، به شکلی مثبت، انسان بسیار متفاوتی نسبت به آنچه میتوانستم باشم هستم.
کاملاً ضروری است که آنچه کتابمقدس دربارهٔ خدا و شیوهٔ زندگی میگوید را بخوانیم و دربارهاش فکر کنیم. از این راه است که میتوانیم خدا را بشناسیم و بدانیم او ما را چگونه میبیند. میتوانیم بفهمیم دربارهٔ موضوعات مختلف زندگی و تاریخ چه فکری میکند.
همچنین از همین راه است که آیندهٔ بشریت و شکل ابدیت را میفهمیم.
برای این کار، پیشنهاد میکنم هر روز زمانی را انتخاب کنید که بتوانید چند دقیقه تنها باشید تا بخوانید و دعا کنید.
در بخش اول زندگیام، این کار را درست پیش از خواب شب انجام میدادم. نتیجهاش این است که فکر را از نگرانیها و دغدغههای روز پاک میکند و پیش از خواب، افکارتان را دوباره بر خدا متمرکز میسازد.
در چند دههٔ گذشته، زمانم با خدا را صبحها، پیش از شروع کار، میگذرانم. این روزم را با شروعی سالم از نظر روحانی آغاز میکند.
لازم نیست زمان طولانی باشد، اما باید هر روز زمانی منظم باشد. جایی راحت برای دعا و خواندن کتابمقدس پیدا کنید. من اغلب یک فنجان قهوه درست میکنم و هنگام خواندن و فکر کردن، جرعهجرعه مینوشم.
با زمانی کوتاه برای دعا شروع کنید که در آن خدا را پرستش میکنید، برای گناهانی که هنوز اعتراف نکردهاید طلب بخشش میکنید، برای کارهایی که انجام میدهد از او تشکر میکنید و نگرانیها و دلمشغولیهایتان را نزد او میبرید.
سپس وقت بگذارید کتابمقدس را بخوانید و نکات جالب را در دفتری یادداشت کنید. من دوست دارم تقریباً هر ۱۰ ماه یکبار کل کتابمقدس را بخوانم، اما عجله نکنید.
خواندن بخشهای کوچکتر با دقت و فکر کردن دربارهٔ آنها بهتر از این است که سریع بخوانید و چیز کمی به خاطر بسپارید.
اصل چهارم که برای تجربه کردن خدا بسیار کمککننده یافتهام این است که از خدا فکری زیبا بخواهید.
من در کشورهای گوناگونی در سراسر جهان کار کردهام و با گذشت سالها چیزهای زیادی دیدم که خوب نبودند. هر بار نمونهای دیگر از شرارت، بیعدالتی و رنج میدیدم، دنیایم کمی تاریکتر میشد.
روزی، حدود ۴۵ سالگی، تنها در فضای باز قدم میزدم. گزارش بسیار دلسردکنندهٔ دیگری در اخبار دیده بودم و دنیایم باز هم تاریکتر شده بود.
ناگهان با این فکر متوقف شدم که این نمیتواند شیوهای باشد که خدا میخواهد من زندگی کنم.
همانجا تصمیم گرفتم باقی عمرم را صرف پرورش فکری کنم که روشنتر و روشنتر میشود. برای نخستین بار در زندگیام از خدا خواستم به من فکری زیبا بدهد.
میدانستم این تغییر آنی نخواهد بود؛ بلکه مسیری است که تا پایان عمر در آن قدم خواهم زد و هر روز کمی بالاتر میروم.
نیمی از عمرم را با تجربهٔ تاریکیِ رو به افزایش گذرانده بودم؛ حالا برای نیمهٔ دوم عمرم نورِ رو به افزایش میخواستم.
این چیزی است که اغلب از خدا میخواهم: فکری زیبا و قلبی پاک در حضور او.
خدا پدرِ نورها ست و همچنان نور بیشتری به زندگی و فکر من میآورد. میخواهم فکرم در نظر خدا زیبا باشد، و فقط خدا میتواند این را محقق کند.
ما در دنیایی زندگی میکنیم که دائماً بر شیوهٔ فکر کردن، انتخابهای اخلاقی، نگرشها و دیدگاه ما نسبت به همهچیز تأثیر میگذارد و آنها را شکل میدهد. هر روز از خدا میخواهم فکرم را تازه سازد و فکری زیبا به من بدهد.
این راهی آهسته، اما راهی شگفتانگیز برای پیمودن در باقی عمرم است.
در جمعبندی، دریافتهام که چهار قدم نخست برای تجربهٔ حضور خدا در زندگی روزانه اینهاست:
۱. سپردن کامل همهٔ وجودتان به دستان خدا؛
۲. درخواست روزانه از خدا برای عمیقتر شدن محبتتان نسبت به او؛
۳. گذراندن زمانی تنها با خدا در هر روز، همراه با دعا، خواندن کتابمقدس و فکر کردن دربارهٔ آنچه میخوانید؛
۴. و در نهایت، اینکه بهطور منظم از او بخواهید فکری زیبا و قلبی پاک به شما بدهد.
در بخش بعدی دربارهٔ چهار اصل دیگر صحبت خواهم کرد
زندگی من بهسرعت به پایان خود نزدیک میشود و در طول سالها چیزهای شگفتانگیز گوناگونی را تجربه کردهام. اما میخواهم به شما بگویم که تجربه کردن محبت و حضور خدا در زندگی روزانهام، رضایتبخشترین چیزی بوده که تا به حال احساس کردهام. این همان چیزی است که به این زندگی, حتی در زمانهای رنج, ارزش زیستن داده است.
دوست دارم شما هم حضور خدا را در زندگی روزانهٔ خود تجربه کنید؛ بنابراین هشت اصل را با شما در میان میگذارم که میتوانند تفاوت عظیمی در تجربهٔ شخصی شما از خدا ایجاد کنند.
قدم اول این است که هر روز خودتان را در دستان خدا قرار دهید. این یعنی تسلیم کامل به خدا در هر روز، بهگونهای که هیچ چیز را برای خود نگه ندارید. خودتان را کاملاً و بدون هیچ شرطی به خدا میسپارید. از خدا میخواهید هر کاری که میخواهد با شما انجام دهد.
ممکن است بترسید که خودتان را کاملاً اینگونه به خدا بسپارید، اما به یاد داشته باشید که او شما را آفریده و بیش از آنکه شما خودتان را دوست داشته باشید، شما را دوست دارد. ممکن است اجازه دهد مقداری درد و رنج در زندگیتان باشد، اما این شما را انسان بهتری میسازد؛ همانطور که طلا وقتی از آتشِ تصفیه عبور میکند خالصتر میشود.
به یاد داشته باشید که قرار دادن خود در دستان خدا بسیار شگفتانگیزتر از هر نوع زندگی دیگری است که بتوانید بهتنهایی داشته باشید. اینکه هر روز خود را به خدا بسپارید، مستلزم این است که اعتماد کنید خدا شما را دوست دارد، شما را میشناسد و شما را برای چیزی بسیار فراتر از رویاهایتان آفریده است. او شما را بهعنوان شخصی یگانه آفریده که قادر به کارهایی بسیار بیشتر از آن چیزی است که تاکنون تصور کردهاید.
برای اینکه بهتر بفهمید منظورم از تسلیم کامل به خدا چیست، یک دعا را بهعنوان نمونه میگویم. من این دعا را هر روز به شکلهای مختلف میخوانم، چون میخواهم دعا تازه و معنادار بماند. این یک نمونه دعاست:
«ای پدر من در آسمان، اینک من اینجا هستم. خود را کاملاً در دستان تو میگذارم و هیچ چیز را برای خود نگه نمیدارم. بهواسطهٔ کاری که عیسی مسیح انجام داده است، گناهانم را ببخش و مرا پاک ساز. مرا در هر طریقی که میخواهی تغییر بده. اگر بخشی از زندگیام هست که به تو نسپردهام، همین حالا وارد آن بخش شو.
کمکم کن تو را تا آن عمقی که مقصودت بود، وقتی گفتی با تمام دل و جان و قوت و ذهن خود تو را محبت کنم، دوست بدارم. بهوسیلهٔ روحالقدس در من عمل کن تا هرچه میخواهی در من و از طریق من انجام شود.
مرا برای ابدیت بسیار پربار ساز. این را به نام نجاتدهنده، سرور و پادشاهم عیسی مسیح میطلبم. آمین.»
قدم دوم بسیار نزدیک به قدم اول است و در همان دعایی که خواندیم نیز وجود دارد. به دلیل اهمیت فوقالعادهاش، تصمیم گرفتم تأکید ویژهای بر آن داشته باشم.
این قدم آن است که خدا را با تمام دل، جان، قوت و فکر خود محبت کنید. عیسی گفت این بزرگترین و بالاترین فرمانی است که به ما داده شده است.
من دریافتهام که محبت به خدا راز هر چیز خوب دیگری است. وقتی هر روز خدا را محبت میکنید، تغییرات خوب و مثبتی را در خود میبینید که حتی برای بهدست آوردنشان تلاشی نکردهاید. بهجای تمرکز بر اینکه کارهای بد انجام ندهید، خود را در حالتی مییابید که بهطور طبیعی کارهای درست و خوب بیشتری انجام میدهید.
اما تغییرات دیگری هم هست. دریافتهام وقتی کاملاً خدا را محبت میکنم، دیگران را نیز آنگونه که باید محبت میکنم. روابطم با دیگران بهتر میشود، طبیعت زیباتر به نظر میرسد و موسیقی رضایتبخشتر میشود.
وقتی خدا را با تمام دل و جان و قوت و فکر محبت کنید، همهچیز بهتر و بهتر میشود. حتی در زمان اندوه شدید و غمِ از دست دادن عزیزان نزدیک، دیدهام که شعلهٔ شادی همچنان نیرومندانه میسوزد.
اما شما نمیتوانید این را خودتان ایجاد کنید. باید از خدا بخواهید که کار الهی خود را درون شما انجام دهد، و من تقریباً هر روز این را میخواهم. هر چیز خوبی درون شما فقط بهوسیلهٔ خدا میتواند بهدست آید؛ شما خودتان نمیتوانید آن را ایجاد کنید.
این بسیار، بسیار بهتر از تلاش برای اطاعت از تعداد زیادی قوانین دینی است که بر کارهایی که نباید انجام دهید تمرکز دارند. در عوض، این خودِ خداست که درون شما کار میکند تا در تمام طول زندگیتان بیشتر و بیشتر به او نزدیک شوید و آنگونه زندگی کنید که او شما را برایش آفریده است.
برای اینکه بفهمید چرا محبت به خدا اینقدر شگفتانگیز است، باید بدانید خدا کیست و چیست. او بهعنوان «پدرِ نورها» توصیف شده است؛ کسی که نورش هرگز تغییر نمیکند. نور خدا بهصورت «هر بخشش نیکو و هر عطای کامل» توصیف شده است.
این یعنی خدا فقط زیبا نیست؛ او سرچشمهٔ زیبایی، محبت، موسیقی، شرافت، آرامش و هر چیز نیکوست. چه چیزی میتواند شگفتانگیزتر از این باشد که ابدیت را با خدایی بگذرانیم که سرچشمهٔ هر عطای کامل است و حتی پیش از آفرینش جهان ما را دوست داشت؟ در جمعبندی این اصل دوم: محبت کردن خدا با تمام دل و جان و قوت و فکر، راز یک زندگی عمیقاً رضایتبخش و هر چیز خوب است. هر روز از خدا بخواهید شما را در مسیری ببرد که هر روز بیشتر و بیشتر او را محبت کنید.
اصل سوم این است که هر روز زمانی را تنها با خدا بگذرانید، کتابمقدس را بخوانید و دربارهٔ آنچه میخوانید فکر کنید.
من از هشتسالگی این کار را شروع کردم و تأثیر انباشتی عظیمی بر من داشته است. امروز، به شکلی مثبت، انسان بسیار متفاوتی نسبت به آنچه میتوانستم باشم هستم.
کاملاً ضروری است که آنچه کتابمقدس دربارهٔ خدا و شیوهٔ زندگی میگوید را بخوانیم و دربارهاش فکر کنیم. از این راه است که میتوانیم خدا را بشناسیم و بدانیم او ما را چگونه میبیند. میتوانیم بفهمیم دربارهٔ موضوعات مختلف زندگی و تاریخ چه فکری میکند.
همچنین از همین راه است که آیندهٔ بشریت و شکل ابدیت را میفهمیم.
برای این کار، پیشنهاد میکنم هر روز زمانی را انتخاب کنید که بتوانید چند دقیقه تنها باشید تا بخوانید و دعا کنید.
در بخش اول زندگیام، این کار را درست پیش از خواب شب انجام میدادم. نتیجهاش این است که فکر را از نگرانیها و دغدغههای روز پاک میکند و پیش از خواب، افکارتان را دوباره بر خدا متمرکز میسازد.
در چند دههٔ گذشته، زمانم با خدا را صبحها، پیش از شروع کار، میگذرانم. این روزم را با شروعی سالم از نظر روحانی آغاز میکند.
لازم نیست زمان طولانی باشد، اما باید هر روز زمانی منظم باشد. جایی راحت برای دعا و خواندن کتابمقدس پیدا کنید. من اغلب یک فنجان قهوه درست میکنم و هنگام خواندن و فکر کردن، جرعهجرعه مینوشم.
با زمانی کوتاه برای دعا شروع کنید که در آن خدا را پرستش میکنید، برای گناهانی که هنوز اعتراف نکردهاید طلب بخشش میکنید، برای کارهایی که انجام میدهد از او تشکر میکنید و نگرانیها و دلمشغولیهایتان را نزد او میبرید.
سپس وقت بگذارید کتابمقدس را بخوانید و نکات جالب را در دفتری یادداشت کنید. من دوست دارم تقریباً هر ۱۰ ماه یکبار کل کتابمقدس را بخوانم، اما عجله نکنید.
خواندن بخشهای کوچکتر با دقت و فکر کردن دربارهٔ آنها بهتر از این است که سریع بخوانید و چیز کمی به خاطر بسپارید.
اصل چهارم که برای تجربه کردن خدا بسیار کمککننده یافتهام این است که از خدا فکری زیبا بخواهید.
من در کشورهای گوناگونی در سراسر جهان کار کردهام و با گذشت سالها چیزهای زیادی دیدم که خوب نبودند. هر بار نمونهای دیگر از شرارت، بیعدالتی و رنج میدیدم، دنیایم کمی تاریکتر میشد.
روزی، حدود ۴۵ سالگی، تنها در فضای باز قدم میزدم. گزارش بسیار دلسردکنندهٔ دیگری در اخبار دیده بودم و دنیایم باز هم تاریکتر شده بود.
ناگهان با این فکر متوقف شدم که این نمیتواند شیوهای باشد که خدا میخواهد من زندگی کنم.
همانجا تصمیم گرفتم باقی عمرم را صرف پرورش فکری کنم که روشنتر و روشنتر میشود. برای نخستین بار در زندگیام از خدا خواستم به من فکری زیبا بدهد.
میدانستم این تغییر آنی نخواهد بود؛ بلکه مسیری است که تا پایان عمر در آن قدم خواهم زد و هر روز کمی بالاتر میروم.
نیمی از عمرم را با تجربهٔ تاریکیِ رو به افزایش گذرانده بودم؛ حالا برای نیمهٔ دوم عمرم نورِ رو به افزایش میخواستم.
این چیزی است که اغلب از خدا میخواهم: فکری زیبا و قلبی پاک در حضور او.
خدا پدرِ نورها ست و همچنان نور بیشتری به زندگی و فکر من میآورد. میخواهم فکرم در نظر خدا زیبا باشد، و فقط خدا میتواند این را محقق کند.
ما در دنیایی زندگی میکنیم که دائماً بر شیوهٔ فکر کردن، انتخابهای اخلاقی، نگرشها و دیدگاه ما نسبت به همهچیز تأثیر میگذارد و آنها را شکل میدهد. هر روز از خدا میخواهم فکرم را تازه سازد و فکری زیبا به من بدهد.
این راهی آهسته، اما راهی شگفتانگیز برای پیمودن در باقی عمرم است.
در جمعبندی، دریافتهام که چهار قدم نخست برای تجربهٔ حضور خدا در زندگی روزانه اینهاست:
۱. سپردن کامل همهٔ وجودتان به دستان خدا؛
۲. درخواست روزانه از خدا برای عمیقتر شدن محبتتان نسبت به او؛
۳. گذراندن زمانی تنها با خدا در هر روز، همراه با دعا، خواندن کتابمقدس و فکر کردن دربارهٔ آنچه میخوانید؛
۴. و در نهایت، اینکه بهطور منظم از او بخواهید فکری زیبا و قلبی پاک به شما بدهد.
در بخش بعدی دربارهٔ چهار اصل دیگر صحبت خواهم کرد
.اگر در مورد این مقاله پرسشی دارید، لطفاً از طریق اینجا با ما تماس بگیرید

